راه افتادن فينگيلي
سلام عزيز دل ماماني
ببخشيد كه دير به دير برات مي نويسم
چند روزيه كه خيلي حوصله ندارم و غمگينم ولي وقتي فكر مي كنم كه تو هستي ديگه هيچي برام مهم نيست و مي خوام كه از با تو بودن لذت ببرم.
عشق مامی حدود دو هفته پيش به سلامتي واكسن يك سالگيت رو هم زديم و خداروشكر به خير و خوشي گذشت و مثل دوره هاي قبل هم خودت اذيت نشدي و هم ما استرسي نداشتيم.
تازه از يكي دو هفته پيش شروع كردي به قدم برداشتن ولي از ديروز ديگه داري خودت راه ميري عسلي مامان هورررررا ![]()
![]()
![]()


اينقدر خوشحاليم و ذوق زده كه نمي تونم برات توصيف كنم ، يه بند دوست داري راه بري و هيچ كسي جلودارت نيست عشقول مامان ولي از اونجايي كه خيلي مي ترسيم برات اتفاقي نيافته در حال راه رفتن دو سه نفري اسكورتت مي كنيم
اميدوارم بتوني با اين پاهاي كوچولو قدم هاي بزرگي براي زندگيت برداري نفس من
اینم عکس هایی از اولین روزهای راه افتادن فینگیل من





راه افتادن فينگيلي
